مير تقي الدين كاشاني

218

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

برهمن‌زادهء اين بتكده‌ام ننگم باد * گر بپرسم ز كسى حلقهء زنّار كجاست منم آن بلبل دور از گل ناديده چمن * كه همه عمر ندانسته ، كه گلزار كجاست * * * نگاهبانى خود داد تا نگاه مرا * دگر به چشم نديد آفتاب ماه مرا به زير چشم نگه كردنش به آن ماند * كه مىرود ز پى و مىخرد نگاه مرا نمانده‌ست به محشر اميد مغفرتم * مگر به لطف ببخشد خدا گناه مرا گناه‌كار چنانم ، كه در عذاب افتد * فرشته‌اى كه برد نامهء سياه مرا * * * كيست بيّاع متاع ناز در بازار حسن * شورش اهل محبّت بر در دكان كيست ؟ از سيه‌بختان كه بر مهر و وفايش بسته دل * آسمان كين با كه دارد ، در كمين جان كيست ؟ شور محشر گرم مىبينم نمىدانم كه باز * از شهيدان محبّت پرسش ديوان كيست ؟ * * * ديگر بهار شد كه سوى دشت رو كنند * رندان هواى سبزه و ميل سبو كنند ديگر ز پاى خُم نشود دور محتسب * زين باده قطره‌اى اگرش در گلو كنند گاهى كه مىكند نگهى خوب مىكند * كارى كه كم كنند نديدم نكو كنند از آب ديده غسل سخى كن كه درخور است * ميخواره را به زمزم اگر شست‌وشو كنند * * * دل كه با جان چون محبّت الفت ديرينه داشت * با توام كرد آشنا از بس كه با من كينه داشت طالب اين بىاعتبارى بيشتر فهميده بود * كز محبّت خاطرى صافىتر از آيينه داشت * * *